نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۸۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی

شکم گرسنگان را تو به نان ترسانی

و به دشنام بتم آیی و تهدید دهی

مردگان را بنشانی و به جان ترسانی

ور به مجنون سقطی از لب لیلی آری

همچو مخمورکش از رطل گران ترسانی

من که چون دیگ بر آتش ز تبش خشک لبم

گوش آنم کم از آن چرب زبان ترسانی

گرگ هجران پی من کرد و مرا ننگ آورد

گرگ ترسد نه من ار تو به شبان ترسانی

باده‌ای گر تو ز تلخی ویم بیم دهی

ساده‌ای گر مگسان را تو بخوان ترسانی

پاکبازند و مقامر که در این جا جمعند

نیست تاجر که تو او را به زیان ترسانی

چون خیالات لطیفند نه خونند و نه گوشت

که تو تیری بزنی یا به کمان ترسانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامینی از ترس و تأثیر آن بر انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از شخصی می‌خواهد که دیگران را به خاطر جفای صنف خود نترساند. او به وضوح می‌گوید که تهدید و دشنام بر مردگان تأثیری ندارد و همچنین هر چه قدر تلاش کند، نمی‌تواند کسانی را که از عشق و آرزوهایشان رنج می‌برند، بترساند. شاعر به نوعی به قوت روح و مقام افراد اشاره می‌کند و می‌گوید افرادی که ارزشمندند، تحت تأثیر تهدیدها قرار نمی‌گیرند. او به تمثیل‌هایی مانند دیگ داغ و گرگ هجرت اشاره کرده و در نهایت بیان می‌کند که خیالات لطیف و احساسات انسانی نمی‌توانند با تهدید و ترس آسیب ببینند.