غزل شمارهٔ ۲۸۸۸ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به شکرخنده اگر میببرد جان ز کسی
میدهد جان خوشی پرطربی پرهوسی
گه سحر حمله برد بر همه چون خورشیدی
گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
گه یکی تنگ شکربار کند بهر نثار
گه شود طوطی جان گر بچشد زان مگسی
گه مدرس شود و درس کند بر سر صدر
تا شود کن فیکون صدر جهان مرتبسی
گه دمد یک نفسی عیسی مریم سازد
تا گواه نفسش باشد عیسی نفسی
گه خسی را بکشد سرمه جان در دیده
گه نماید دو جهان در نظرش همچو خسی
متزمن نظری داری و هرچ آید پیش
هم بر آن چفسد و حمله نبرد پیش و پسی
صالح او آمد و این هر دو جهان یک اشتر
ما همه نعره زنان زنگله همچون جرسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی متنوع و جذاب از زندگی و تجربیات انسانی میپردازد. او به شکرخنده و خوشی اشاره میکند و میگوید که چگونه لحظات شاد و دلنشین به زندگی انسان میآورند. گاهی این لحظات مانند خورشید در صبح بر همه میتابند و گاهی نیز مانند عسل به دل و جان نفوذ میکنند. شاعر دربارهی تاثیر عشق و زیبایی نیز سخن میگوید، بهگونهای که انسان را همچون طوطی سرزنده میسازد. همچنین به تفاوتهایی که در دیدگاهها و تجربیات زندگی وجود دارد اشاره میکند و در نهایت به نوعی حیرت از دنیای بینا و نامحسوس در برابر جهان مادی پرداخته و نشان میدهد که زندگی پر از تناقضها و زیباییهاست.