نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۸۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی

چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی

من شبم تو مه بدری مگریز از شب خویش

مه کی باشد که تو خورشید دو صد انجمی

پاسبان در تو ماه برین بام فلک

تو که در مقعد صدقی چو شه اندر وطنی

ماه پیمانه عمر است گهی پر گه نیم

تو به پیمانه نگنجی تو نه عمر زمنی

هر کی در عهد تو از جور زمانه گله کرد

سزد ار کفش جفا بر دهن او بزنی

کاین زمانه چو تن است و تو در او چون جانی

جان بود تن نبود تن چو تو جان جان تنی

سجده کردند ملایک تن آدم را زود

پرتو جان تو دیدند در آن جسم سنی

اهرمن صورت گل دید و سرش سجده نکرد

چوب رد بر سرش آمد که برو اهرمنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و ارزش وجود انسان اشاره دارد و براساس رابطه بین جسم و روح تأمل می‌کند. شاعر با تشبیه انسان به خورشید و زندگی به شب، بر اهمیت روح بر جسم تأکید می‌کند. او می‌گوید که انسان حقیقتی جاودانه است که نمی‌توان آن را در عمر کوتاهی محدود کرد. همچنین اشاره‌ای به ملامت زمان و مشکلات آن دارد و از نیکوئی‌های روح انسان و مقام والای او در میان مخلوقات، به ویژه در مواجهه با مخلوقاتی مانند ملائکه و اهرمن، صحبت می‌کند. در کل، این دعا و نیایش است به عظمت و جاودانگی روح انسانی و نگرش عمیق نسبت به معنای وجود.