نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۲۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ز کجا آمده‌ای می‌دانی

ز میان حرم سبحانی

یاد کن هیچ به یادت آید

آن مقامات خوش روحانی

پس فراموش شدستت آن‌ها

لاجرم خیره و سرگردانی

جان فروشی به یکی مشتی خاک

این چه بیع است بدین ارزانی

بازده خاک و بدان قیمت خود

نی غلامی ملکی سلطانی

جهت تو ز فلک آمده‌اند

خوبرویان خوش پنهانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از معانی بلند و عرفانی صحبت می‌کند و سوال می‌کند که انسان از کجا آمده و به کجا می‌رود. او به یاد مقام‌های معنوی و روحانی می‌افتد و احساس می‌کند که این یادها در حال فراموشی هستند. شاعر به سرگردانی و گیجی انسان اشاره می‌کند و از بی‌ارزشی زندگی که به خاک فروخته می‌شود، انتقاد می‌کند. او به ارزش بالای وجود انسان و مقام روحانی اشاره دارد و یادآور می‌شود که انسان از جایی والا و مقدس آمده است.