غزل شمارهٔ ۳۰۲۴ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بستگی این سماع هست ز بیگانهای
ز ارچلی جغد گشت حلقه چو ویرانهای
آنک بود همچو برف سرد کند وقت را
چون بگدازد چو سیل پست کند خانهای
غیر برونی بدست غیر درونی بتر
از سبب غیریست کندن دندانهای
باد خزانست غیر زرد کند باغ را
حبس کند در زمین خوبی هر دانهای
پیش تو خندد چو گل پای درآید چو خار
ریش نگه دار از آن دوسر چون شانهای
از سبب آنک بد در صف ترسندهای
گشت شکسته بسی لشکر مردانهای
خسرو تبریزیی شمس حق و دین که او
شمع همه جمعهاست من شده پروانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وابستگیهای انسانی و تاثیرات خارجی بر ما میپردازد. شاعر به طور نمادین به "سماع" اشاره میکند که تحت تاثیر یک عنصر بیگانه قرار دارد. او به تضادهای زندگی، مانند سرما و گرما، و تأثیرات منفی ناشی از عوامل خارجی اشاره میکند. همچنین، شاعر به زیباییها و زشتیها اشاره میکند و بیان میکند که چگونه شرایط مختلف میتواند بر روحیه و وجود انسان تاثیر بگذارد. در نهایت، به شخصیت "شمس" میپردازد که نماد نور و الهام در جمعهاست و شاعر به نوعی خود را به عنوان پروانهای میبیند که به سمت این نور جذب شده است.