نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۲۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

جای دگر بوده‌ای زانک تهی روده‌ای

آب دگر خورده‌ای زانک گل آلوده‌ای

مست دگر باده‌ای کاحمق و بس ساده‌ای

دل چه بدو داده‌ای رو که نیاسوده‌ای

گنج روان در دلت بر سر گنج این گلت

گیرم بی‌دیده‌ای آخر نشنوده‌ای

چیست سپیدی چشم از اثر نفس و خشم

چون پی دارو ز یشم سرمه دهی سوده‌ای

از نظر لم یزل دارد جانت تگل

پرتو خورشید را تو به گل اندوده‌ای

گنج دلت سر به مهر وین جگرت کان مهر

ای تو شکم خوار چند در هوس روده‌ای

از اثر شمس دینست این تبش عشق تو

وز تبریزست این بخت که پرورده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احوال انسانی می‌پردازد که در جستجوی حقیقت و عشق است. شاعر از شخص می‌پرسد که آیا از دنیای واقعی فاصله گرفته و به مواد دنیوی و عواطف سطحی اکتفا کرده است. او اشاره می‌کند که درون انسان گنجی از عشق و حقیقت وجود دارد که به دلایل مختلف نادیده گرفته شده. همچنین، شاعر به زیبایی‌ها و واقعیت‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌خواهد تا فرد به عمق وجود خود و ارزش‌های واقعی‌اش بازگردد. در نهایت، او به تأثیرات عشق و محبت اشاره می‌کند که از شعله‌ور شدن احساسات ناشی می‌شود و بر زندگی انسان تأثیر می‌گذارد.