نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۹ مولانا

مولانا / غزلیات

امسی و اصبح بالجوی اتعذب

قلبی علی نار الهوی یتقلب

ان کنت تهجرنی تهذبنی به

انت النهی و بلاک لا اتهذب

ما بال قلبک قد قسی فالی متی

ابکی و مما قد جری اتعتب

مما احب بان اقول فدیتکم

احیی بکم و قتیلکم اتلقب

و اشرتم بالصبر لی متسلیا

ما هکذی عشقوا به لا تحسبوا

ما عشت فی هذا الفراق سویعه

لو لا لقاؤک کل یوم ارقب

انی اتوب مناجیا و منادیا

فانا المسی بسیدی و المذنب

تبریز جل به شمس دین سیدی

ابکی دما مما جنیت و اشرب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از حالت عاشقانه و درد جدایی صحبت می‌کند. او قلبش را در آتش عشق می‌بیند و به درد و رنج ناشی از دوری معشوق اشاره می‌کند. شاعر درگیری‌های درونی خود را بیان می‌کند و از قساوت قلب معشوق می‌گوید، در حالی که خود را قربانی عشق می‌نامد و از احساس فراق و آتش دل ناله می‌کند. او همچنین به امید دیدار و وصال عشق خود اشاره می‌کند و به صبر و تحمل در برابر این عشق تاکید دارد. در نهایت، او از غم و اندوهی که بر او وارد شده، سخن می‌گوید و درخواست می‌کند که از عشقش غفلت نشود.