نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۹۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

غدرالعشق فزلت قدمی

مزج‌الفرقة دمعی بدمی

و حنی‌القلب بما اورثنی

ندما فی ندم فی ندم

کرة الحجب وجودی و نی

اسفا لیت وجودی عدمی

و سقی‌الصب و قد اسکرنی

شرب القلب و ماذاق فمی

ای صنم لطف ترا می‌دانم

نیم ای دوست، بدان حد عجمی

ز لطیفی تو، گر شکر ترا

بدل اندیشم، ترسم برمی

من کی باشم؟! که تو بر تخت جمال

حسرت شاه و سپاه و حشمی

منه انگشت تو بر حرف کژم

من اگر حرف کژم تو قلمی

سبق‌الجود وجودی قدما

منک، یا انت ولی‌النعم

به حق جود وجودت که مبر

ز من بی‌دل و هذا قسمی

لا تبح قتلی بالصد وصل

و اجرنی، انا صید الحرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و کشتن حسرت و ناامیدی سخن می‌گوید. شاعر در شوق و عذاب دلش از جدایی و رنج‌های ناشی از آن می‌نالد. او به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و خودش را در مقایسه با محبوب کوچک و ناچیز می‌بیند. در عین حال، او از محبوب می‌خواهد که نگذارد از درد عشق بمیرد و به او رحم کند. در این عواطف عمیق عشق و خواسته‌ی وصال، شاعر احساسات خود را با اشعار زیبا و تصاویری عاطفی بیان کرده است.