نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

درآ تا خرقهٔ قالب دراندازم همین ساعت

درآ تا خانهٔ هستی بپردازم همین ساعت

صلا زن پاکبازی را رها کن خاک‌بازی را

که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت

کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی

که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت

چو بر می‌آید این آتش فغان می‌خیزد از عالم

امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت

جهان از ترس می‌درّد و جان از عشق می‌پرّد

که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات از شاعر به دعوت به حضور و طلب جدایی از دنیاست. او خواهان رهایی از قید و بندهای مادی و دنیوی است و می‌خواهد به سمتی روحانی برود. شاعر به عشق و آتش دل اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که در این لحظه می‌خواهد جانش را فدای عشق کند. همچنین، او از ترس دنیا و عشق عمیق خود سخن می‌گوید و می‌خواهد همگان را تحت تأثیر شوق و شجاعت خود قرار دهد. هدف او رسیدن به یک حالت روحانی و رهایی از عالم مادی است.