نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دگربار این دلم آتش گرفته‌ست

رها کن تا بگیرد خوش گرفته‌ست

بسوز ای دل در این برق و مزن دم

که عقلم ابر سوداوش گرفته‌ست

دگربار این دلم خوابی بدیده‌ست

که خون دل همه مفرش گرفته‌ست

چو سایه کل فنا گردم ازیرا

جهان خورشید لشکرکش گرفته‌ست

دلم هر شب به دزدی و خیانت

ز لعل یار سلطان وش گرفته‌ست

کجا پنهان شود دزدی دزدی

که مال خصم زیر کش گرفته‌ست

بسی جان که همی‌پرد ز قالب

ولی پایش حریف کش گرفته‌ست

ز ذوق زخم تیرش این دل من

به دندان گوشه ترکش گرفته‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و آتش درون دلش سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که دلش دوباره آتش گرفته و به شدت تحت تأثیر افکار و احساسات منفی و غمگینی قرار دارد. او به تصویری از خواب‌های بد و درد دلش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دلتنگی و عشق‌های خیانت‌آمیز او را آزار می‌دهد. شاعر همچنین به جنگ و فتنه در جهان و سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هر شب با خیانت و دزدی دست و پنجه نرم می‌کند. در نهایت، او به زخم‌هایی که عشق به او زده و به حال دلش که از این زخم‌ها رنج می‌برد، می‌پردازد.