نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز همراهان جدایی مصلحت نیست

سفر بی‌روشنایی مصلحت نیست

چو ملک و پادشاهی دیده باشی

پس شاهی گدایی مصلحت نیست

شما را بی‌شما می‌خواند آن یار

شما را این شمایی مصلحت نیست

چو خوان آسمان آمد به دنیا

از این پس بی‌نوایی مصلحت نیست

در این مطبخ که قربانست جان‌ها

چو دونان نان ربایی مصلحت نیست

بگو آن حرص و آز راه زن را

که مکر و بدنمایی مصلحت نیست

چو پا داری برو دستی بجنبان

تو را بی‌دست و پایی مصلحت نیست

چو پای تو نماند پر دهندت

که بی‌پر در هوایی مصلحت نیست

چو پر یابی به سوی دام حق پر

که از دامش رهایی مصلحت نیست

همای قاف قربی ای برادر

هما را جز همایی مصلحت نیست

جهان جوی و صفا بحر و تو ماهی

در این جو آشنایی مصلحت نیست

خمش باش و فنای بحر حق شو

به هنبازی خدایی مصلحت نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکات اخلاقی و فلسفی اشاره دارد و تأکید می‌کند که جدایی از همراهان و کسانی که به ما نزدیکند، مصلحتی نیست. سفر در تاریکی و بی‌هدفی، و همچنین زندگی بدون هدف و باری از فقر و گدایی، نیز مناسب نیست. شاعر به ما می‌گوید که به دعوت دیگران پاسخ دهیم و بدون ارتباط با دیگران زندگی نکنیم. هرچند زندگی پرتحرک و تلاش برای به دست آوردن معانی عمیق‌تر ضروری است، اما باید مراقب حریص و خودخواهی‌ها باشیم. همچنین، شاعر به لزوم حرکت و تلاش در زندگی اشاره می‌کند و به ما یادآوری می‌کند که باید در مسیر حق و حقیقت حرکت کنیم و به وحدت و یگانگی با دیگران فکر کنیم. در نهایت، به فنا شدن در ذات حق اشاره دارد که این نیز مسیری است برای نزدیک‌تر شدن به خداوند.