نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گویم سخن شکرنباتت

یا قصه چشمه حیاتت

رخ بر رخ من نهی بگویم

کز بهر چه شاه کرد ماتت

در خرمنت آتشی درانداخت

کز خرمن خود دهد زکاتت

سرسبز کند چو تره زارت

تا بازخرد ز ترهاتت

در آتش عشق چون خلیلی

خوش باش که می‌دهد نجاتت

عقلت شب قدر دید و صد عید

کز عشق دریده شد براتت

سوگند به سایه لطیفت

سوگند نمی‌خورم به ذاتت

در ذات تو کی رسند جان‌ها

چون غرقه شدند در صفاتت

چون جوی روان و ساجدت کرد

تا پاک کند ز سیئاتت

از هر جهتی تو را بلا داد

تا بازکشد به بی‌جهاتت

گفتی که خمش کنم نکردی

می‌خندد عشق بر ثباتت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و جذبه روحانی پرداخته و به رابطه میان عاشق و معشوق اشاره دارد. شاعر از زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوق سخن می‌گوید و در عین حال به شور و شوق عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان‌ها می‌پردازد. او به قدرت عشق در نجات و دگرگونی وجودی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که معشوق از ویژگی‌های بالایی برخوردار است که جان‌ها را به خود جذب می‌کند. در نهایت، شعر به این نتیجه می‌رسد که عشق می‌تواند خنده بر ثبات و آرامش آورد و انسان را در دنیای عشق غرق کند.