غزل شمارهٔ ۳۷۰ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آمد رمضان و عِید با ماست
قفل آمد و آن کلید با ماست
بربست دهان و دیده بگشاد
وان نور که دیده دید، با ماست
آمد رمضان به خدمتِ دل
وان کَش که دل آفرید با ماست
در روزه اگر پدید شد رنج
گنج دل ناپدید با ماست
کردیم ز روزه جان و دل پاک
هر چند تنِ پلید با ماست
روزه به زبانِ حال گوید:
«کم شو که همه مزید با ماست
چون هست صلاحِ دین در این جمع
منصور و ابایزید با ماست»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به ورود ماه رمضان و جشن عید اشاره دارد و از معنای عمیق آن صحبت میکند. او میگوید که در این ماه، قفلها باز شده و نور و آگاهی در دلها پدیدار شده است. روزهداری باعث پاک شدن جان و دل میشود، حتی اگر بدن آلوده باشد. روزه به عنوان یک زبان حال، ما را به کنار گذاشتن چیزهای اضافی دعوت میکند. در نهایت، شاعر از جمعی صحبت میکند که در آن نیکی و صلاح دین وجود دارد و نام منصور و ابایزید را به عنوان نمادهای این جمع ذکر میکند.