غزل شمارهٔ ۳۸۲ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای از کرم تو کار ما راست
هر جای که خرمیست ما راست
عاشق به جهان چه غصه دارد؟
تا جام شراب وصل برجاست
هر باد چغانهای گرفته
کاو منتظر اشارت ماست
هر آب چو پردهدار گشته
اندر پس پرده طرفه بتهاست
هر بلبل مست بر نهالی
مانندهٔ راح ِ روحافزاست
بسیار مگو که وقت آش است
چون گرسنگی قوم شش تاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و حضور زیبایی در زندگی می پردازد. شاعر میگوید که هر جا شادی و خرمی هست، او هم حضور دارد. عاشق در دنیای خود غمی ندارد زیرا شراب وصل محبوب در دسترس است. طبیعت نیز هر کدام به نوعی منتظر نشانهای از اوست؛ بادها و آبها به عشق او اشاره میکنند. بلبلان مست بر درختان نماد روحیهای شاداب و زندگیبخش هستند. در پایان، شاعر به انتظاری که مردم باید بکشند اشاره میکند و میگوید که نباید زیاد درباره مسائلی که میگذرد صحبت کرد، زیرا همگان در اشتها و انتظار هستند.