غزل شمارهٔ ۵۰۲ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
اندرآ عیش بیتو شادان نیست
کیست کو بنده تو از جان نیست
ای تو در جان چو جان ما در تن
سخت پنهان ولیک پنهان نیست
دست بر هر کجا نهی جانست
دست بر جان نهادن آسان نیست
جان که صافی شدست در قالب
جز که آیینه دار جانان نیست
جمع شد آفتاب و مه این دم
وقت افسانه پریشان نیست
مستی افزون شدست و میترسم
کاین سخن را مجال جولان نیست
دست نه بر دهان من تا من
آن نگویم چو گفت را آن نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و عدم توانایی در شادی بدون وجود محبوب اشاره دارد. شاعر میگوید که اگر محبوب در کنار او نباشد، عیش و شادی معنایی ندارد. او محبوب را به جان خود تشبیه میکند و میگوید هرچند محبوب پنهان است، اما نمیتوان او را نادیده گرفت. در ادامه، شاعر از دشواریهای فهم و ارتباط با محبوب میگوید و به حالتی از مستی و ترس از بیان احساساتش اشاره میکند. در نهایت، او به محدودیتهای کلام و دستورات در بیان عشق اشاره میکند و میگوید که ممکن است آنچه را که باید بیان کند، نتواند بگوید.