نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد

معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد

جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت

هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل ماند به دام تو

جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم

بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به جشن و خوشی عید اشاره دارد، که پس از مدت‌ها انتظار و دوری معشوق فرا رسیده است. روز عید، معشوق محبوب به میدان آمده و همه در شورو شوق و عاشقی قرار دارند. در این زمان، عشق و محبت جایگزین جنگ و جدل‌ها می‌شود و همه چیز به سمت آرامش و زیبایی پیش می‌رود. همچنین، دل‌ها از ذکاوت و صفا پاک می‌شوند و لذت‌ها و شوق‌ها در حال دریدگی از سختی‌های گذشته آزاد می‌گردند. در نهایت، بوی خوش بهار با آمدن فصل جدید، همه جا را پر می‌کند و زندگی دوباره جان می‌گیرد.