غزل شمارهٔ ۶۷۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
به جان خواهم نوای عاشقانه
کز آن ناله جمال جان نماید
همینالم که از غم بار دارم
عجب این جان نالان تا چه زاید
بگو ای نای حال عاشقان را
که آواز تو جان میآزماید
ببین ای جان من کز بانگ طاسی
مه بگرفته چون وا میگشاید
بخوان بر سینه دل این عزیمت
که تا فریاد از پریان برآید
چو ناله مونس رنجور گردد
گرش گویی خمش کن هم نشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دردهای عاشقانه است. شاعر از "سرنای" سخن میگوید که باید ناله کند تا بوی یار به مشام برسد. او خواهان نوای عاشقانهای است که جمال معشوق را به نمایش بگذارد. شاعر از غم و بار سنگین دلش ناله میکند و میگوید که این نالهها جانش را میآزماید. او از "نای" میخواهد تا حال عاشقان را بیان کند و به جانش یادآوری کند که عشق چقدر میتواند سخت و زیبا باشد. در نهایت، او تأکید میکند که حتی اگر نالهها نیز به خاطر رنج و درد باشد، باید ادامه یابند.