نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بگویم خفیه تا خواجه نرنجد

که آن دلبر همی در بر نگنجد

ز مستی من ترازو را شکستم

ترازو کان گوهر را نسنجد

بتان را جمله زو بدرید سربند

که ماده گرگ با یوسف نغنجد

هم از جمله سیه روییست آن نیز

که پیش رومیی زنجی بزنجد

قراضه کیست پیش شمس تبریز

که گنج زر بیارد یا بگنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات به بیان احساسات عاشقانه و عشق به زیبایی‌ها و یاری‌دهندگان می‌پردازد. شاعر در تلاش است تا از دل‌تنگی خود برای محبوبش بگوید و ابراز کند که نمی‌خواهد کسی را ناراحت کند. او به مستی‌اش اشاره می‌کند و تأکید دارد که عشق و زیبایی را نمی‌توان با ترازویی سنجید، زیرا ارزش واقعی آن فراتر از اندازه‌گیری‌های مادی است. همچنین، به تضادها و محدودیت‌های عشق اشاره کرده و نشان می‌دهد که برخی چیزها با یکدیگر نمی‌سازند. در نهایت، شاعر به زیبایی شمس تبریز اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که او نیز از گنج‌های معنوی و واقعی فراتر از ظاهر است.