نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

دل با دل دوست در حنین باشد

گویای خموش همچنین باشد

گویم سخن و زبان نجنبانم

چون گوش حسود در کمین باشد

دانم که زبان و گوش غمازند

با دل گویم که دل امین باشد

صد شعلهٔ آتش است در دیده

از نکته دل که آتشین باشد

خود طرفه‌تر این که در دل آتش

چندین گل و سرو و یاسمین باشد

زان آتش باغ سبزتر گردد

تا آتش و آب همنشین باشد

ای روح مقیم مرغزاری تو

کان جا دل و عقل دانه چین باشد

آن سوی که کفر و دین نمی‌گنجد

کی ما و من فلان دین باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ارتباط عمیق و ناگفته بین دل‌ها و احساسات انسان‌هاست. شاعر می‌گوید که دل انسان‌ها می‌تواند بدون کلمات با یکدیگر ارتباط برقرار کند و گاهی اوقات سکوتی عمیق‌تر از سخن گفته می‌شود. او اشاره می‌کند که درونی‌ترین احساسات و آتش عشق می‌تواند به شکل گل و سبز شدن باغ زندگی انسان‌ها نمایان شود. با وجود اینکه در دل آتشین است، beauty و زیبایی نیز در آن نهفته است. شاعر به اهمیت روح و عقل در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که در دنیای عشق، تفاوت‌هایی چون کفر و دین مفهوم ندارد و همه چیز به ارتباط دل‌ها بستگی دارد.