غزل شمارهٔ ۷۱۶ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دیر آمدهای سفر مکن زود
ای مایه هر مراد و هر سود
ای ز آتش عزم رفتن تو
از بینیها برآمده دود
هر عود تلف شود ز آتش
در آتش توست عید هر عود
اومید تو هر دمی بگوید
دستت گیرم به فضل خود زود
اما تو مگو که جهد و کوشش
سودم نکند که بودنی بود
معزول مکن تو قدرتم را
من بسته نیم چو تار در پود
هر لحظه بکاهمت چو خواهم
وز فضل توانمت بیفزود
بربند دهان ز گفت و سر نه
در سجده دوست کوست مسجود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به پیامی در مورد تأخیر در رسیدن به مقصود و اهمیت عزم و اراده اشاره دارد. شاعر به آزاده دعوت میکند تا به خاطر تأخیر خود، از تلاش و کوشش دست نکشد و بر قدرت و ارادهاش تأکید میکند. او همچنین به این نکته میپردازد که امید و دعا میتواند به موفقیت و دستیابی به اهداف کمک کند و در نهایت بر اهمیت توکل به خدا و سجده بر او تأکید میکند.