غزل شمارهٔ ۸۰۸ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
همه از نرگس مخمور تو خمار شدند
دست و پاشان تو شکستی چو نه پا ماند و نه دست
پر گشادند و همه جعفر طیار شدند
اهل دینار کجا امت دیدار کجا
گرچه دینار بشد لایق دیدار شدند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر پس از پایان عید به توصیف حال و روز مردم میپردازد. او بیان میکند که مردم از شادی و شگفتی ناشی از زیبایی و خمار نرگس محبوبش متاثر شدهاند. اما با وجود اینکه دست و پای بسیاری از آنها به دلیل عشق و اشتیاق زودگذر، شکسته و ناتوان شده است، همه به نوعی شبیه جعفر طیار، شخصیت افسانهای و پرتوان، احساس میکنند. همچنین، شاعر به تضاد بین دنیای مادی و معنوی اشاره دارد و میپرسد که اهل دینار (پول) کجا هستند و آیا آنان به دیدار عشق واقعی و معنوی دست یافتهاند. به رغم ارزشمند شدن پول، انسانها همچنان در جستجوی محبت و دیدار معشوق هستند.