نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا

آواز تو جان افزا تا روز مشین از پا

سودی همگی سودی، بر جمله برافزودی

تا بود چنین بودی تا روز مشین از پا

صد شهر خبر رفته کای مردم آشفته !

بیدار شد آن خفته تا روز مشین از پا

بیدار شد آن فتنه کاو چون بزند طعنه

در کوه کند رخنه تا روز مشین از پا

در خانه چنین جمعی در جمع چنین شمعی

دارم ز تو من طمعی تا روز مشین از پا

میر آمد میر آمد وان بدر منیر آمد

وان شکر و شیر آمد تا روز مشین از پا

ای بانگ و نوایت تر وز باد صبا خوشتر

ما را تو بری از سر تا روز مشین از پا

مجلس به تو فرخنده عشرت ز دمت زنده

چون شمع فروزنده تا روز مشین از پا

این چرخ و زمین خیمه، کس دید چنین خیمه ؟

ای استن این خیمه ! تا روز مشین از پا

این قومْ پرند از تو با کرّ و فَرند از تو

زیر و زبرند از تو تا روز مشین از پا

در بحر چو کشتیبان آن پیل همی‌جنبان

تا منزل آباقان تا روز مشین از پا

ای خوش‌نفسِ نایی بس نادره برنایی

چون با همه برنایی تا روز مشین از پا

دف از کف دست آید نی از دم مست آید

با نی همه پست آید تا روز مشین از پا

چون جان خمشیم اما، کی خسبد جان جانا ؟

تو باش زبان ما تا روز مشین از پا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت صدای یک مطرب و تأثیر آن بر جان مردم است. شاعر به معشوق خود، که به او قمرسیما و مطرب شکرخواه خطاب می‌کند، اشاره می‌کند و از آوازش به عنوان عاملی جان‌افزا یاد می‌کند. او تأکید می‌کند که در مجلسی که در آن جمع آمده‌اند، خوشحالی و شادمانی موج می‌زند و از زیبایی‌ها و خوبی‌های معشوق سخن می‌گوید. همچنین به تعبیر و تفسیر حال مردم و تأثیر آواز بر بیداری و روحیه آنها اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر ابراز می‌دارد که این حال و هوای خوش باید ادامه یابد و او به معشوق خود امید دارد که زبان او باشد و او را از خویشتن بیدار نگه دارد.