نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند

از پاک می‌پذیرد در خاک می‌رساند

در عشق بی‌قرارش بنمودنست کارش

از عرش می‌ستاند بر فرش می‌فشاند

باری نبود آگه زین سو که می‌رساند

ای کاش آگهستی زان سو که می‌ستاند

خاک از نثار جان‌ها تابان شده چو کان‌ها

کو خاک را زبان‌ها تا نکته‌ای جهاند

تا دم زند ز بیشه زان بیشه همیشه

کان بیشه جان ما را پنهان چه می‌چراند

این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو

ای آه را پناه او ما را که می‌کشاند

شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد

شیری که خویش ما را از خویش می‌رهاند

آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو

ما را به این فریب او تا بیشه می‌دواند

چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه

گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به واکاوی وجود انسان و رابطه‌اش با عشق و روح می‌پردازد. شاعر به سراسر کائنات و عوالم بالا اشاره می‌کند و از تحولاتی که روح در پی عشق تجربه می‌کند صحبت می‌کند. او می‌گوید که روح در پی عشق از عرش به فرش می‌آید و انسان را از دنیای مادی به معنوی می‌کشاند. همچنین به تضاد میان زندگی مادی و معنا و نیاز به شناخت و آگاهی از این دو جهان اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از شور و شوقی که انسان در پی حقایق عمیق‌تر دارد سخن می‌گوید و به زیبایی و فریب عشق اشاره می‌کند که انسان را به جست‌وجوی بیشتر هدایت می‌کند.