نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آید

در خانه خیالت شاید که غم درآید

ای آنک هر وجودی ز آغاز از تو خیزد

شاید که با وجودت در ما عدم درآید

ای غم تو جمع می‌شو کاینک سپاه شادی

تا کیقباد شادان با صد علم درآید

ای دل مباش غمگین کاینک ز شاه شیرین

آن چنگ پرنوای خالی شکم درآید

آن ساقی الهی آید ز بزم شاهی

وان مطرب معانی اکنون به دم درآید

ای غم چه خیره رویی آخر مرا نگویی

اندر درم درافتی چون او درم درآید

آخر شوم مسلم از آتش تو ای غم

زان کس که جان فزایی او را سلم درآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غم و شادی می‌پردازد و از زیبایی‌ها و شادی‌های زندگی سخن می‌گوید. او به معشوقه‌ای اشاره می‌کند که با ورودش غم را از دل‌ها پراکنده می‌کند. همچنین، شاعر امید دارد با آمدن خوشی‌ها و زیبایی‌ها، غم جای خود را به شادی بدهد و در نهایت از قدرت و تاثیر شگرف عشق و زیبایی بر وجود انسان صحبت می‌کند. در این راستا، غم به چالشی تبدیل می‌شود که شاعر به آن پاسخ می‌دهد و به استقبال شادی می‌رود.