نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید

جز نور بخش کردن خود از قمر چه آید

جز رنگ‌های دلکش از گلستان چه خیزد

جز برگ و جز شکوفه از شاخ تر چه آید

جز طالع مبارک از مشتری چه یابی

جز نقدهای روشن از کان زر چه آید

آن آفتاب تابان مر لعل را چه بخشد

وز آب زندگانی اندر جگر چه آید

از دیدن جمالی کو حسن آفریند

بالله یکی نظر کن کاندر نظر چه آید

ماییم و شور مستی مستی و بت پرستی

زین سان که ما شدستیم از ما دگر چه آید

مستی و مستتر شو بی‌زیر و بی‌زبر شو

بی خویش و بی‌خبر شو خود از خبر چه آید

چیزی ز ماست باقی مردانه باش ساقی

درده می رواقی زین مختصر چه آید

چون گل رویم بیرون با جامه‌های گلگون

مجنون شویم مجنون از خواب و خور چه آید

ای شه صلاح دین تو بیرون مشو ز صورت

بنما فرشتگان را تو کز بشر چه آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تأثیرات عناصر طبیعی و الهی اشاره دارد. شاعر از لطافت و زیبایی‌هایی که از شکر، قمر، گلستان، و دیگر عناصر طبیعت ایجاد می‌شود، سخن می‌گوید و سوال می‌کند که جز این زیبایی‌ها چه چیزی می‌تواند وجود داشته باشد. او همچنین به تأثیرات مثبت و خوشایند چیزهایی چون ستاره‌ها و نور خورشید اشاره می‌کند و می‌پرسد که از وجود چیزهایی که خود را به ما می‌دهند، چه برمی‌آید. شاعر به شور و مستی و همچنین به حالتی از بی‌خبری اشاره کرده و می‌گوید که باید از خود و دنیای بیرون جدا شویم. در پایان، خواستار توجه الهی است و از حضرت شاه دین می‌خواهد که فرشتگان را درک کند تا نشان دهد که از بشر چه می‌تواند برآید. این شعر به جست‌وجوی عمیق انسان در ترکیب عشق، زیبایی و معنویت می‌پردازد.