نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۸۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مادر عشق طفل عاشق را

پیش سلطان بی‌امان نبرد

تا نشد بالغ و ز جان فارغ

پیش آن جان جان جان نبرد

روبه عقل گرچه جهد کند

ره بدان صارم الزمان نبرد

جان فدا عشق را که او دل را

جز به معراج آسمان نبرد

عاشقان طالب نشان گشته

عشقشان جز که بی‌نشان نبرد

خون چکیده‌ست ره ره این نه بس است

عاشقی جز که خون فشان نبرد

هر کشان خون نه بوی مشک دهد

تو یقین دان که بوی آن نبرد

دیده را کحل شمس تبریزی

جز به معشوق لامکان نبرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و اهمیت آن در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر تأکید می‌کند که مادر نمی‌تواند عشق را به کودک بی‌پروانه معرفی کند تا زمانی که او بالغ نشده و از تعلقات دنیوی آزاد نشده است. عشق حقیقی فقط با پرواز به آسمان‌های معنوی میسر است و عاشقان واقعی باید در پی نشانه‌ای از عشق باشند که در حقیقت بی‌نشان است. عشق هزینه‌بر است و تنها با خون و فداکاری به دست می‌آید. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که بینایی واقعی فقط به عشق لامکان و معشوق حقیقی می‌رسد.