نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شاهدی بین که در زمانه بزاد

بت و بتخانه را به باد بداد

شاهدانی که در جهان سمرند

کس از ایشان دگر نیارد یاد

از رخ ماه او چو ابر گشود

هفت گردون ز همدگر بگشاد

همچو مهتاب شاخ شاخ آن نور

سوی هر روزنی درون افتاد

تابشش چون بتافت بیشترک

جان‌ها را بخورد از بنیاد

جان‌ها ذره ذره رقصان گشت

پیش خورشید جان‌ها دلشاد

همچو پرواز شمس تبریزی

جمله پران که هر چه بادا باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف زیبایی و تاثیر بی‌نظیر یک شاهد (نماد عشق و زیبایی) می‌پردازد. او به تحلیل قدرت این شاهد می‌پردازد که بت و بتخانه (نماد زشتی و عقب‌ماندگی) را از بین می‌برد. شاهدان دیگری نیز در جهان وجود دارند که کسی به یادشان نمی‌افتد. زیبایی رخسار این شاهد به حدی است که گویی آسمان‌ها را به هم می‌زند و تابش او جان‌ها را شاداب و رقصان می‌کند. این شعر نمادی از عشق، زیبایی و آزادی است که حتی فراتر از محدودیت‌ها و مشکلات می‌رود. مانند پرواز شمس تبریزی، این زیبایی فرار از قید و بندها را نوید می‌دهد.