مولانا
زندگینامهٔ مولانا
مولانا جلالالدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهانالدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او میتوان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.
آثار مولانا
شعرهای مولانا
- بخش ۲۰۹ - بقیهٔ ذکر آن مهمان مسجد مهمانکش — باز گو کان پاکباز شیرمرد
- بخش ۲۱۵ - فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بود — عزمها و قصدها در ماجرا
- بخش ۲۰۶ - تفسیر یا جبال اوبی معه والطیر — روی داود از فرش تابان شده
- بخش ۲۱۰ - تفسیر آیت وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ — تو چو عزم دین کنی با اجتهاد
- بخش ۲۰۷ - جواب طعنهزننده در مثنوی از قصور فهم خود — ای سگ طاعن تو عو عو میکنی
- بخش ۲۱۶ - نظر کردن پیغامبر علیه السلام به اسیران و تبسم کردن و گفتن کی عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ یُجَرّونَ إِلَی الجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ وَ الأَغْلالِ — دید پیغامبر یکی جوقی اسیر
- بخش ۲۰۵ - تشبیه صورت اولیا و صورت کلام اولیا به صورت عصای موسی و صورت افسون عیسی علیهما السلام — آدمی همچون عصای موسیاست
- بخش ۲۱۳ - جذب هر عنصری جنس خود را کی در ترکیب آدمی محتبس شده است به غیر جنس — خاک گوید خاک تن را باز گرد
- بخش ۲۱۱ - رسیدن بانگ طلسمی نیمشب مهمان مسجد را — بشنو اکنون قصهٔ آن بانگ سخت
- بخش ۲۰۸ - مثل زدن در رمیدن کرهٔ اسپ از آب خوردن به سبب شخولیدن سایسان — آنک فرمودست او اندر خطاب
- بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روحاند — گوید ای اجزای پست فرشیم
- بخش ۲۱۲ - ملاقات آن عاشق با صدر جهان — آن بخاری نیز خود بر شمع زد
- بخش ۲۲۴ - امرکردن سلیمان علیه السلام پشهٔ متظلم را به احضار خصم به دیوان حکم — پس سلیمان گفت ای زیبا دوی
- بخش ۲۱۷ - تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایهای طاعنان میگفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان میگفتید تا گمان آید کی شما طالب حقاید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینید — از بتان و از خدا در خواستیم
- بخش ۲۱۹ - تفسیر این خبر کی مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متی — گفت پیغامبر که معراج مرا
- بخش ۲۱۸ - سر آنک بیمراد بازگشتن رسول علیه السلام از حدیبیه حق تعالی لقب آن فتح کرد کی انا فتحنا کی به صورت غلق بود و به معنی فتح چنانک شکستن مشک به ظاهر شکستن است و به معنی درست کردنست مشکی او را و تکمیل فواید اوست — آمدش پیغام از دولت که رو
- بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ — کان جوان در جست و جو بد هفت سال
- بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید — میکشید از بیهشیاش در بیان
- بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی — یک جوانی بر زنی مجنون بُدست
- بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او — گرچه نشنید آن موکل آن سخن
- بخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق — گفت ای عنقای حق جان را مطاف
- بخش ۲۲۲ - جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب — آمدیم اینجا که در صدر جهان
- بخش ۲۲۳ - داد خواستن پشه از باد به حضرت سلیمان علیه السلام — پشه آمد از حدیقه وز گیاه
- بخش ۲۲۱ - بیان آنک طاغی در عین قاهری مقهورست و در عین منصوری ماسور — دزد قهرخواجه کرد و زر کشید