بخش ۲۲ - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان سعدی
سعدی شیرازی / باب اول در عدل و تدبیر و رای / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مدر پرده کس به هنگام جنگ
که باشد تو را نیز در پرده ننگ
مزن بانگ بر شیرمردان درشت
چو با کودکان برنیایی به مشت
یکی پند میداد فرزند را
نگه دار پند خردمند را
مکن جور بر خردکان ای پسر
که یک روزت افتد بزرگی به سر
نمیترسی ای گرگک کم خرد
که روزی پلنگیت بر هم درد؟
به خردی درم زور سرپنجه بود
دل زیردستان ز من رنجه بود
بخوردم یکی مشت زورآوران
نکردم دگر زور بر لاغران
الا تا به غفلت نخفتی که نوم
حرام است بر چشم سالار قوم
غم زیردستان بخور زینهار
بترس از زبردستی روزگار
نصیحت که خالی بود از غرض
چو داروی تلخ است، دفع مرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن نغز و حکیمانه درباره توجه به رفتارهای ناپسند و ظلم به زیردستان است. شاعر حکایت شخصی را بیان میکند که پندی به فرزندش میدهد که نباید بر زیردستان و ضعیفان ظلم کند، چرا که روزی خود در شرایط مشابهی قرار میگیرد. همچنین، به اهمیت گوش دادن به نصایح حکیمانه و پرهیز از غفلت اشاره میکند.