نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ - حکایت در معنی شفقت سعدی

سعدی شیرازی / باب اول در عدل و تدبیر و رای / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی از بزرگان اهل تمیز

حکایت کند ز ابن عبدالعزیز

که بودش نگینی در انگشتری

فرو مانده در قیمتش جوهری

به شب گفتی از جرم گیتی فروز

دری بود از روشنایی چو روز

قضا را درآمد یکی خشک سال

که شد بدر سیمای مردم هلال

چو در مردم آرام و قوت ندید

خود آسوده بودن مروت ندید

چو بیند کسی زهر در کام خلق

کیش بگذرد آب نوشین به حلق

بفرمود و بفروختندش به سیم

که رحم آمدش بر غریب و یتیم

به یک هفته نقدش به تاراج داد

به درویش و مسکین و محتاج داد

فتادند در وی ملامت کنان

که دیگر به دستت نیاید چنان

شنیدم که می‌گفت و باران دمع

فرو می‌دویدش به عارض چو شمع

که زشت است پیرایه بر شهریار

دل شهری از ناتوانی فگار

مرا شاید انگشتری بی‌نگین

نشاید دل خلقی اندوهگین

خنک آن که آسایش مرد و زن

گزیند بر آرایش خویشتن

نکردند رغبت هنرپروران

به شادی خویش از غم دیگران

اگر خوش بخسبد ملک بر سریر

نپندارم آسوده خسبد فقیر

وگر زنده دارد شب دیر باز

بخسبند مردم به آرام و ناز

بحمدالله این سیرت و راه راست

اتابک ابوبکر بن سعد راست

کس از فتنه در پارس دیگر نشان

نبیند مگر قامت مهوشان

یکی پنج بیتم خوش آمد به گوش

که در مجلسی می‌سرودند دوش

مرا راحت از زندگی دوش بود

که آن ماهرویم در آغوش بود

مر او را چو دیدم سر از خواب مست

بدو گفتم ای سرو پیش تو پست

دمی نرگس از خواب نوشین بشوی

چو گلبن بخند و چو بلبل بگوی

چه می‌خسبی ای فتنه روزگار؟

بیا و می لعل نوشین بیار

نگه کرد شوریده از خواب و گفت

مرا فتنه خوانی و گویی مخفت

در ایام سلطان روشن نفس

نبیند دگر فتنه بیدار کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این حکایت، یکی از بزرگان اهل تمیز داستانی از ابن عبدالعزیز را روایت می‌کند. ابن عبدالعزیز انگشتری گرانبها با نگین ارزشمندی داشت که در شب، به دلیل خشکسالی و مشکلات مردم، تصمیم می‌گیرد که انگشتری را بفروشد و حاصل آن را به فقرا و یتیمان بدهد. او پس از یک هفته تمامی پول را به نیازمندان می‌بخشد و مورد ملامت دیگران قرار می‌گیرد که چنین چیزی را فروخته است. ابن عبدالعزیز در پاسخ می‌گوید که آسایش مردم برای او از ثروت شخصی مهم‌تر است و نمی‌خواهد که آسایش خود را بر غم دیگران بنا کند. داستان هم‌چنین تصریح می‌کند که اگرچه ممکن است بعضی از بزرگان در آرامش زندگی کنند، اما نباید فراموش کرد که خوشحالی و آسایش همگان در اولویت قرار دارد و این اصل در زندگی باید مورد توجه قرار گیرد. در پایان، اشاره‌ای به روزگار روشن و امن می‌شود و از آرامش دل‌ها در سایه‌سار چنین حکومتی سخن گفته می‌شود.