نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبت سعدی

سعدی شیرازی / باب دوم در احسان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بنالید درویشی از ضعف حال

برِ تندرویی خداوند مال

نه دینار دادش سیه‌دل، نه دانگ

بر او زد به سر باری از طیر، بانگ

دل سائل از جور او خون گرفت

سر از غم بر آورد و گفت ای شگفت

توانگر ترش روی، باری، چراست؟

مگر می‌نترسد ز تلخی خواست؟

بفرمود کوته نظر تا غلام

براندش به خواری و زجر تمام

به ناکردن شکر پروردگار

شنیدم که برگشت از او روزگار

بزرگیش سر در تباهی نهاد

عطارد قلم در سیاهی نهاد

شقاوت برهنه نشاندش چو سیر

نه بارش رها کرد و نه بارگیر

فشاندش قضا بر سر از فاقه خاک

مشعبد صفت، کیسه و دست پاک

سراپای حالش دگرگونه گشت

بر این ماجرا مدتی بر گذشت

غلامش به دست کریمی فتاد

توانگر دل و دست و روشن نهاد

به دیدار مسکین آشفته حال

چنان شاد بودی که مسکین به مال

شبانگه یکی بر درش لقمه جست

ز سختی کشیدن قدمهاش سست

بفرمود صاحب نظر بنده را

که خشنود کن مرد درمنده را

چو نزدیک بردش ز خوان بهره‌ای

برآورد بی خویشتن نعره‌ای

شکسته دل آمد بر خواجه باز

عیان کرده اشکش به دیباجه راز

بپرسید سالار فرخنده خوی

که اشکت ز جور که آمد به روی؟

بگفت اندرونم بشورید سخت

بر احوال این پیر شوریده بخت

که مملوک وی بودم اندر قدیم

خداوند املاک و اسباب و سیم

چو کوتاه شد دستش از عز و ناز

کند دست خواهش به درها دراز

بخندید و گفت ای پسر جور نیست

ستم بر کس از گردش دور نیست

نه آن تندروی است بازارگان

که بردی سر از کبر بر آسمان؟

من آنم که آن روزم از در براند

به روز منش دور گیتی نشاند

نگه کرد باز آسمان سوی من

فرو شست گرد غم از روی من

خدای ار به حکمت ببندد دری

گشاید به فضل و کرم دیگری

بسا مفلس بینوا سیر شد

بسا کار منعم زبر زیر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در یک داستان شاعرانه، درویشی از زندگی سخت و فقر خود شکایت می‌کند و به توانگرانی که از نعمت‌های خداوند بهره‌مند شده‌اند، اشاره می‌کند. این درویش احساس می‌کند که دنیا به او ظلم کرده و غم و اندوهش را بیان می‌کند. اما ناگهان خداوند مقدر می‌کند که این توانگر به او کمک کند و پس از سال‌ها سختی، درویش به نعمت و خوشحالی می‌رسد. راوی اشاره می‌کند که گاهی سرنوشت تغییر می‌کند و فقر به غنا و رنج به شادی تبدیل می‌شود. در نهایت داستان این پیام را دارد که باید به حکمت و مشیت الهی ایمان داشت و فهمید که هیچ‌چیز دائمی نیست و ممکن است زندگی هر کسی در هر لحظه تغییر کند.