بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان سعدی
سعدی شیرازی / باب دوم در احسان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به ره بر یکی پیشم آمد جوان
به تک در پیش گوسفندی دوان
بدو گفتم این ریسمان است و بند
که میآرد اندر پیت گوسفند
سبک طوق و زنجیر از او باز کرد
چپ و راست پوییدن آغاز کرد
هنوز از پیش تازیان میدوید
که جو خورده بود از کف مرد و خوید
چو باز آمد از عیش و شادی به جای
مرا دید و گفت ای خداوند رای
نه این ریسمان میبرد با منش
که احسان کمندی است در گردنش
به لطفی که دیدهست پیل دمان
نیارد همی حمله بر پیلبان
بدان را نوازش کن ای نیکمرد
که سگ پاس دارد چو نان تو خورد
بر آن مرد کند است دندان یوز
که مالد زبان بر پنیرش دو روز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر داستان پسری جوان را روایت میکند که در حال دویدن به دنبال گوسفندی است. شاعر به او میگوید که ریسمانی که در دست دارد، به گوسفند بند میزند. پس از اینکه جوان طوق و زنجیر را از گوسفند باز میکند و به سمت چپ و راست میدود، متوجه میشود که نیازی به ریسمان ندارد و گوسفند در واقع آزادی و شادی را تجربیات میکند. او به شاعر میگوید که من این ریسمان را به دوش نمیزنم و به لطفی که دیده است، نمیتواند به کسی آسیب بزند. در پایان، شاعر بر اهمیت مهربانی و نوازش تاکید میکند و اینکه گاهی انسانها باید به دیگران توجه کنند.