نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص) سعدی

سعدی شیرازی / باب دوم در احسان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شنیدم که طی در زمان رسول

نکردند منشورِ ایمان، قبول

فرستاد لشکر، بشیرِ نذیر

گرفتند از ایشان گروهی اسیر

بفرمود کشتن به شمشیرِ کین

که ناپاک بودند و ناپاک دین

زنی گفت من دختر حاتمم

بخواهید از این نامور حاکمم

کرم کن به جای من ای محترم

که مولای من بود از اهل کرم

به فرمان پیغمبر نیک‌رای

گشادند زنجیرش از دست و پای

در آن قوم باقی نهادند تیغ

که رانند سیلابِ خون، بی‌دریغ

به‌ زاری به شمشیر‌زن گفت زن

مرا نیز با جمله، گردن بزن

مروّت نبینم رهایی ز بند

به تنها و یارانم اندر کمند

همی‌گفت و گریان بر احوال طی

به سمع رسول آمد آوازِ وی

ببخشود آن قوم و دیگر عطا

که هرگز نکرد اصل و گوهر خطا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، روایت از زمان رسول الله (ص) است که لشکری به سوی قوم نافرمان رفته و تعدادی از آنها را اسیر کرده‌اند. به دستور پیامبر، عده‌ای از این افراد که ناپاک شناخته شده‌اند، باید کشته شوند. در این میان، زنی خود را دختر حاتم معرفی می‌کند و از پیامبر درخواست می‌کند تا به خاطر نام پدرش، او را آزاد کند. پیامبر با نیکی به درخواست این زن پاسخ می‌دهد و زنجیر او را از پا و دستش باز می‌کند. دیگران در حال زاری و درخواست به مرگ هستند، اما در نهایت با شنیدن صدای زن، پیامبر قوم را می‌بخشد و به آنها عطا می‌کند، زیرا آنان از اصل و گوهر خویش خطایی نکرده بودند.