نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۵ - حکایت سعدی

سعدی شیرازی / باب دوم در احسان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی را پسر گم شد از راحله

شبانگه بگردید در قافله

ز هر خیمه پرسید و هر سو شتافت

به تاریکی آن روشنایی بیافت

چو آمد بر مردم کاروان

شنیدم که می‌گفت با ساروان

ندانی که چون راه بردم به دوست!

هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست

از آن اهل دل در پی هر کسند

که باشد که روزی به مردی رسند

برند از برای دلی بارها

خورند از برای گلی خارها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شخصی پسرش را در بیابان گم می‌کند و در شب به جستجوی او در میان قافله می‌پردازد. او از هر خیمه‌ای سؤال می‌کند و در تاریکی به دنبال روشنایی می‌گردد. وقتی به کاروان می‌رسد، می‌شنود که دیگران نیز در جستجوی کسی هستند و هر کس که را می‌بینند، امید دارند که او دوستشان باشد. این افراد به دنبال دل خود هستند و برای رسیدن به کسی که دوستش دارند، بارها تلاش می‌کنند و برای عشق خود از مشکلات عبور می‌کنند.