نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه سعدی

سعدی شیرازی / باب دوم در احسان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی روبَهی دید بی دست و پای

فروماند در لطف و صُنعِ خدای

که چون زندگانی به سر می‌بَرَد

بدین دست و پای از کجا می‌خورَد

در این بود درویشِ شوریده‌ رنگ

که شیری درآمد شغالی به چنگ

شغالِ نگون‌بخت را شیر خورد

بماند آنچه روبَه از آن سیر خورد

دگر روز باز اتفاق اوفتاد

که روزی‌رسان قوْتِ روزش بداد

یقین، مرد را دیده بیننده کرد

شد و تکیه بر آفریننده کرد

کز این پس به کُنجی نشینم چو مور

که روزی نخوردند پیلان به زور

زَنَخدان فرو بُرد چندی به جَیبْ

که بخشنده روزی فرستد زِ غَیب

نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست

چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش

زِ دیوارِ محرابَش آمد به گوش

برو شیرِ دَرنده باش، ای دَغَل

مَینداز خود را چو روباهِ شَل

چنان سعی کن کز تو مانَد چو شیر

چه باشی چو روبَه به وامانده سیر

چو شیر آن که را گردنی فَربه است

گر افتد چو روبه، سگ از وی بِه است

به چنگ آر و با دیگران نوش کن

نه بر فضلهٔ دیگران گوش کن

بخور تا توانی به بازوی خویش

که سَعیَت بُوَد در ترازوی خویش

چو مَردان بِبَر رنج و راحت رسان

مُخَنَث خورَد دَسترَنجِ کَسان

بگیر ای جوان دستِ درویشِ پیر

نه خود را بیفکن که دستم بگیر

خدا را بر آن بنده بخشایش است

که خَلق از وجودش در آسایش است

کَرَم وَرزَد آن سَر که مغزی در اوست

که دون‌هِمّتانند بی مغز و پوست

کسی نیک بیند به هر دو سَرای

که نیکی رساند به خَلقِ خدای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حضرت سعدی حکایت شخصی را بیان می‌کند که در جنگلی به روباهی برمیخورد. از قضا روباه دست و پا ندارد و نحوه‌ی معاش و گذران زندگی توسط روباه، باعث تعجب وی می‌شود. او متوجه می‌شود که هر روز شیری، حیوانی را شکار می کند و باقی مانده غذایش را برای روباه می گذارد و بدین ترتیب روباه روزگار می‌گذراند.مرد تعجب کرده و یقین پیدا می‌کند که حتی بدون تلاش و کوشش خداوند روزی‌رسان است، سپس روش روباه بی دست و پا را در پیش می گیرد. او آنقدر منتظر می‌ماند تا دیگران برایش غذا بیاورند و خودش کار نکند ولی خبری نمی‌شود.پس از گذشت چند روز، در حال ضعف و بی حالی ندایی درونی به او می‌رسد که به او گوشزد می‌کند باید از همت، تلاش، جوانی و مردانگی خودش برای کسب روزی استفاده کند، منتظر کمک و منت دیگران نباشد و به جای این که مثل روباه منتظر کمک دیگران بماند، مانند شیر باشد و سعی کند به دیگران کمک کند.حضرت سعدی در این داستان به خواننده می‌آموزد که هیچ چیزی بدون تلاش و بدون زحمت بدست نمی آید؛ وی انسان را به تلاش و کوشش برای کسب روزی بی‌منت فرا میخواند و یادآوری می‌کند که اگر کاری از دستمان بر می‌آید باید به کسانی که ناتوان هستند انجام دهیم.حضرت سعدی عقیده دارد خداوند به بندگانی لطف می کند و گناهانشان را می آمرزد که دیگران به لطف وجود آنان در آسایش بوده و کمک رسان همدیگر هستند.