نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۴ - حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب سعدی

سعدی شیرازی / باب سوم در عشق و مستی و شور / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

میان دو عم زاده وصلت فتاد

دو خورشید سیمای مهتر نژاد

یکی را به غایت خوش افتاده بود

دگر نافر و سرکش افتاده بود

یکی خلق و لطف پریوار داشت

یکی روی در روی دیوار داشت

یکی خویشتن را بیاراستی

دگر مرگ خویش از خدا خواستی

پسر را نشاندند پیران ده

که مهرت بر او نیست مهرش بده

بخندید و گفتا به صد گوسفند

تغابن نباشد رهایی ز بند

به ناخن پری چهره می‌کند پوست

که هرگز بدین کی شکیبم ز دوست؟

نه صد گوسفندم که سیصد هزار

نباید به نادیدن روی یار

تو را هر چه مشغول دارد ز دوست

اگر راست خواهی دلارامت اوست

یکی پیش شوریده حالی نبشت

که دوزخ تمنا کنی یا بهشت؟

بگفتا مپرس از من این ماجرا

پسندیدم آنچ او پسندد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، دو عم‌زاده که نماینده دو شخصیت مختلف هستند به هم پیوند می‌زنند. یکی از آنها خوش‌حال و با شخصیت و خلق و خوی خوب است، در حالی که دیگری نافرمان و سرکش است. یکی خود را آراسته و خوش‌چهره کرده، در حالی که دیگری به مرگ خود از خدا دعا می‌کند. در ادامه، داستان به نشاندن پسر بر سر مهر می‌پردازد و پسر به بیان احساساتش می‌پردازد و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند او را از دوستش دور کند. او حتی آماده است تا برای دیدن دوستش تمام ثروت خود را بدهد. در نهایت، او تأکید می‌کند که نمی‌توان از عشق به دوست پرسشی کرد، بلکه باید آنچه را که او می‌پسندد، بپذیرد.