نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن سعدی

سعدی شیرازی / باب سوم در عشق و مستی و شور / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی تشنه می‌گفت و جان می‌سپرد

خنک نیکبختی که در آب مرد

بدو گفت نابالغی کای عجب

چو مُردی چه سیراب و چه خشک لب

بگفتا نه آخر دهان تر کنم

که تا جان شیرینش در سر کنم؟

فتد تشنه در آبدان عمیق

که داند که سیراب میرد غریق

اگر عاشقی دامن او بگیر

وگر گویدت جان بده، گو بگیر

بهشت‌ِ تن‌آسانی آنگه خوری

که بر دوزخ نیستی بگذری

دل تخم‌کاران بود رنج‌کش

چو خرمن برآید بخسبند خوش

در این مجلس آن‌کس به کامی رسید

که در دور آخر به جامی رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از مولاناست که به موضوع تشنگی و اهمیت عشق اشاره دارد. در آن، فردی تشنه در حال جان دادن است و به کسی می‌گوید که نمی‌تواند آب بنوشد تا جانش را نگه دارد. او به این نکته اشاره می‌کند که در دریا، ممکن است کسی که تشنه است، از غرق شدن بمیرد. همچنین مولانا به ارزش عشق و تلاش در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که در نهایت، کسی کامیاب می‌شود که در پایان به شادابی و رضایت دست یابد. در واقع، زندگی و تلاش برای عشق و خوشبختی مهم‌تر از راحت‌طلبی و تن‌پروری است.