نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۵ - حکایت در محرومی خویشتن بینان سعدی

سعدی شیرازی / باب چهارم در تواضع / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی در نجوم اندکی دست داشت

ولی از تکبر سری مست داشت

بر کوشیار آمد از راه دور

دلی پر ارادت، سری پر غرور

خردمند از او دیده بردوختی

یکی حرف در وی نیاموختی

چو بی بهره عزم سفر کرد باز

بدو گفت دانای گردن فراز

تو خود را گمان برده‌ای پر خرد

انائی که پر شد دگر چون برد؟

ز دعوی پری زان تهی می‌روی

تهی آی تا پر معانی شوی

ز هستی در آفاق سعدی صفت

تهی گرد و باز آی پر معرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به فردی اشاره می‌کند که اندکی در نجوم دانش داشته ولی به خاطر تکبرش دچار خودبزرگ‌بینی شده است. این فرد به نزد کوشیار، یک عالم بزرگ، می‌رود و به دلیل غرور خود، از معارف و دانشی که می‌تواند از او بیاموزد، بازمی‌ماند. کوشیار به او می‌گوید که او خود را فرزانه‌تر از آنچه هست می‌داند، ولی در حقیقت از بسیاری از دانایی‌ها تهی است و نیاز دارد که خود را تخلیه کند تا بتواند پر از معرفت شود. در پایان، شاعر به او توصیه می‌کند که از خودپرستی دست بردارد و با بی‌هستی خود به سوی علم و معرفت حرکت کند.