نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - حکایت حاتم اصم سعدی

سعدی شیرازی / باب چهارم در تواضع / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

گروهی برآنند از اهل سخن

که حاتم اصم بود، باور مکن

برآمد طنین مگس بامداد

که در چنبر عنکبوتی فتاد

همه ضعف و خاموشیش کید بود

مگس قند پنداشتش قید بود

نگه کرد شیخ از سر اعتبار

که ای پایبند طمع پای دار

نه هر جا شکر باشد و شهد و قند

که در گوشه‌ها دامیار است و بند

یکی گفت از آن حلقهٔ اهل رای

عجب دارم ای مرد راه خدای

مگس را تو چون فهم کردی خروش

که ما را به دشواری آمد به گوش؟

تو آگاه گشتی به بانگ مگس

نشاید اصم خواندنت زین سپس

تبسم کنان گفت ای تیز هوش

اصم به که گفتار باطل نیوش

کسانی که با ما به خلوت درند

مرا عیب پوش و ثنا گسترند

چو پوشیده دارند اخلاق دون

کند هستیم زیر، طبع زبون

فرا می‌نمایم که می‌نشنوم

مگر کز تکلف مبرا شوم

چو کالیو دانندم اهل نشست

بگویند نیک و بدم هر چه هست

اگر بد شنیدن نیاید خوشم

ز کردار بد دامن اندر کشم

به حبل ستایش فرا چه مشو

چو حاتم اصم باش و عیبت شنو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، گوینده به داستان حاتم اصم اشاره می‌کند که به باور بعضی‌ها، او ناشنوا بوده است. داستان با ذکر مگسی آغاز می‌شود که در تار عنکبوت گرفتار شده و فکر می‌کند که در جستجوی شیرینی است، اما در واقع در دام افتاده. این موضوع به مگس یادآوری می‌کند که نه هرجا که شیرینی وجود دارد، بی‌خطر است. سپس، یک شخص از حلقه اهل نظر سوال می‌کند که چگونه گوینده با دانش خود درک کرده است که مگس در چه وضعیتی قرار دارد. گوینده با تبسم پاسخ می‌دهد که من به مانند حاتم اصم عمل می‌کنم و نمی‌خواهم به گفتارهای بیهوده گوش دهم. او به این نکته اشاره می‌کند که افرادی که در دور و بر او هستند، در حقیقت عیوب او را پنهان کرده و فقط او را به ستایش می‌پردازند. در نهایت، او تأکید می‌کند که اگر از بدی‌ها آگاه نشود، نمی‌تواند خود را اصلاح کند و به شنیدن حقایق از دیگران اهمیت می‌دهد تا از کردارهای ناپسند دور بماند. به این ترتیب، گوینده به انتقاد از رفتارهای دورویی و اهمیت آگاهی از واقعیات می‌پردازد.