نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع سعدی

سعدی شیرازی / باب چهارم در تواضع / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شنیدم که در دشتِ صنعا جنید

سگی دید برکنده دندانِ صید

ز نیرویِ سر پنجهٔ شیر‌گیر

فرومانده عاجز چو روباهِ پیر

پس از غُرم و آهو گرفتن به پی

لگد خوردی از گوسفندانِ حی

چو مسکین و بی‌طاقتش دید و ریش

بدو داد یک نیمه از زادِ خویش

شنیدم که می‌گفت و خوش می‌گریست

که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟

به ظاهر من امروز از این بهترم

دگر تا چه راند قضا بر سَرم

گرم پایِ ایمان نلغزد ز جای

به سر بر نهم تاجِ عفوِ خدای

وگر کسوتِ معرفت در برم

نماند، به بسیار از این کمترم

که سگ با همه زشت‌نامی چو مُرد

مر او را به دوزخ نخواهند بُرد

ره این است سعدی که مردانِ راه

به عزّت نکردند در خود نگاه

از‍‍‍‍‍‍‍‍ آن بر ملائک شرف داشتند

که خود را به از سگ نپنداشتند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از سعدی به داستانی اشاره دارد که در آن جنید، یک عابد، سگی را می‌بیند که دندان‌هایش کنده شده است. این سگ که به نظر ضعیف و ناتوان می‌رسد، در عین حال به عنوان موجودی با ارزش شناخته می‌شود. جنید پس از دیدن حال سگ، دلسوزی می‌کند و به او غذا می‌دهد، در حالی که از خود و وضعیتش نیز می‌گوید. او در حین این کار به این نکته اشاره می‌کند که باید از خودخواهی پرهیز کرد و انسان‌ها را با دیدی از احترام و محبت نگریست. سعدی این پیغام را در شعر خود می‌آورد که برتری و شرف انسان‌ها به فروتنی و نگه‌داشتن خود در برابر دیگران وابسته است، حتی اگر ظاهراً از نطر اجتماعی یا ظاهری بهتر باشند. در نهایت، اشاره می‌کند که نباید خود را برتر از دیگران پنداشت، زیرا نیروی ایمان و اخلاق همچنان مهمترین دارایی هر انسانی است.