بخش ۱۱ - حکایت سعدی
سعدی شیرازی / باب پنجم در رضا / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
چو عنقا بر آورد و پیل و زراف
مرا صورتی بر نیاید ز دست
که نقشش معلم ز بالا نبست
گرت صورت حال بد یا نکوست
نگارندهٔ دست تقدیر، اوست
در این، نوعی از شرک پوشیده هست
که زیدم بیازرد و عمروم بخست
گرت دیده بخشد خداوند امر
نبینی دگر صورت زید و عمرو
نپندارم ار بنده دم در کشد
خدایش به روزی قلم در کشد
جهانآفرینت گشایش دهاد
که گر وی ببندد، که داند گشاد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن گفتگوی یک شاگرد بافنده است که میگوید بجز نقشهایی که استاد از بالا میبندد، نمیتواند بزند. شاعر در ادامه به موضوع شرک و توحید پرداخته است و در پایان برای مخاطب و خواننده، گشایش و لطف الهی آرزو کردهاست.