نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - حکایت دزد و سیستانی سعدی

سعدی شیرازی / باب هفتم در عالم تربیت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شنیدم که دزدی درآمد ز دشت

به دروازهٔ سیستان برگذشت

بدزدید بقال از او نیم دانگ

برآورد دزد سیه‌کار بانگ:

خدایا تو شب‌رو به آتش مسوز

که ره می‌زند سیستانی به‌روز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حکایت دزدی شب‌رو است که به شهری می‌رسد و در آنجا یک بقال او را فریب می‌دهد. دزد از اینکه بعضی از مردم در روز روشن دزدی می‌کنند فغان سر می‌دهد و از خدا می‌خواهد که از مجازات دزدان چشم‌پوشی کند زیرا دزدان واقعی کسان دیگری هستند.