نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲ - حکایت سعدی

سعدی شیرازی / باب هشتم در شکر بر عافیت / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

فقیهی بر افتاده مستی گذشت

به مستوری خویش مغرور گشت

ز نخوت بر او التفاتی نکرد

جوان سر برآورد کای پیرمرد

برو شکر کن چون به نعمت دری

که محرومی آید ز مستکبری

یکی را که در بند بینی مخند

مبادا که ناگه درافتی به بند

نه آخر در امکان تقدیر هست

که فردا چو من باشی افتاده مست؟

تو را آسمان خط به مسجد نوشت

مزن طعنه بر دیگری در کنشت

ببند ای مسلمان به شکرانه دست

که زنار مغ بر میانت نبست

نه خود می‌رود هر که جویان اوست

به عنفش کشان می‌برد لطف دوست

نگر تا قضا از کجا سیر کرد

که کوری بود تکیه بر غیر کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتقاد از کبر و غرور می‌پردازد. او داستانی از فردی مست که به خود می‌بالد را روایت می‌کند و به او هشدار می‌دهد که نباید بر دیگران طعنه بزند. جوانی به پیرمرد می‌گوید که باید شکر نعمت‌ها را به جا آورد و از خودبزرگ‌بینی پرهیز کند. شاعر تأکید می‌کند که انسان نباید به غیر تکیه کند و باید شکرگزار نعمت‌ها باشد، زیرا تقدیر می‌تواند به سرعت تغییر کند و خود او هم به سختی بیفتد. در نهایت، نتیجه می‌گیرد که توکل به خدا و شکرگزاری از نعمت‌ها باید سرلوحه زندگی هر فردی باشد.