نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - حکایت سعدی

سعدی شیرازی / باب نهم در توبه و راه صواب / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

قضا زنده‌ای را رگ جان برید

دگر کس به مرگش گریبان درید

چنین گفت بیننده‌ای تیز هوش

چو فریاد و زاری رسیدش به گوش

ز دست شما مرده بر خویشتن

گرش دست بودی دریدی کفن

که چندین ز تیمار و دردم مپیچ

که روزی دو پیش از تو کردم بسیچ

فراموش کردی مگر مرگ خویش

که مرگ منت ناتوان کرد و ریش

محقق که بر مرده ریزد گلش

نه بر وی که بر خود بسوزد دلش

ز هجران طفلی که در خاک رفت

چه نالی؟ که پاک آمد و پاک رفت

تو پاک آمدی بر حذر باش و پاک

که ننگ است ناپاک رفتن به خاک

کنون باید این مرغ را پای بست

نه آنگه که سررشته بردت ز دست

نشستی به جای دگر کس بسی

نشیند به جای تو دیگر کسی

اگر پهلوانی و گر تیغزن

نخواهی به در بردن الا کفن

خر وحش اگر بگسلاند کمند

چو در ریگ ماند شود پای بند

تو را نیز چندان بود دست زور

که پایت نرفته‌ست در ریگ گور

منه دل بر این سالخورده مکان

که گنبد نپاید بر او گردکان

چو دی رفت و فردا نیامد به دست

حساب از همین یک نفس کن که هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف مرگ و ناپایداری زندگی است. شاعر با زبانی تند و کنایه‌آمیز به انسانی اشاره می‌کند که وقتی در برابر مرگ دیگران قرار می‌گیرد، خود را فراموش کرده و به سوگواری می‌پردازد. او هشدار می‌دهد که مرگ همواره در انتظار است و هر فرد باید به خود بیندیشد و مرگ خویش را به یاد آورد. تلاش شاعر بر این است که مخاطب را به یادآوری حقیقت مرگ و ناپایداری زندگی دعوت کند، و اینکه هیچ‌کس نمی‌تواند از سرنوشت اجتناب کند. در نهایت، زندگی و مرگ به مثابه دو روی یک سکه هستند و نباید به نعمت زندگی مغرور شد.