نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۲ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

خجل است سرو بستان برِ قامت بلندش

همه صیدِ عقل گیرد، خَمِ زلف چون کمندش

چو درخت قامتش دید صبا؛ به هم برآمد

ز چمن نَرُست سروی که ز بیخ برنکندش

اگر آفتاب با او زند از گزاف، لافی

مه نو چه زَهره دارد؟ که بُوَد سُم سمندش

نه چنان ز دست رفته‌ست وجود ناتوانم

که معالجت توان کرد به پند یا به بندش

گرم آن قرار بودی که ز دوست برکنم دل

نشنیدمی ز دشمن، سخنان ناپسندش

تو که پادشاه حُسنی نظری به بندگان کن

حذر از دعای درویش و کف نیازمندش

شکرین حدیث سعدی برِ او چه قدر دارد؟

که چون او هزار طوطی مگس است پیش قندش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت یک سرو در بستان اشاره دارد و به توصیف قامت بلند و زلف‌های خمیده‌اش می‌پردازد که عقل را نیز به دام می‌اندازد. شاعر می‌گوید که اگرچه آفتاب بر او بتابد، اما ماه نمی‌تواند با او برابر شود. او احساس می‌کند که وجودش به قدری ناتوان نیست که بتوان با نصیحت یا زور او را تحت کنترل درآورد. همچنین، شاعر در مورد محبت و محبت‌ورزی صحبت می‌کند و می‌گوید که اگرچه می‌خواهد از دوست دل برکند، اما از دشمن سخنان زشتی نمی‌شنود. در پایان، اشاره می‌شود که اظهار شکر و ستایش سعدی به زیبایی این سرو در مخاطب تاثیرگذارتر از هزار طوطی است که در برابر یک قند قرار بگیرند.