غزل شمارهٔ ۳۳۹ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
عمرها بودهام اندر طلبت چارهکنان
سالها گشتهام از دست تو دستاناندیش
پایم امروز فرورفت به گنجینه کام
کامم امروز برآمد به مراد دل خویش
چون مُیَسّر شدی ای دُرِّ ز دریا برتر
چون به دست آمدی ای لقمهٔ از حوصله بیش
افسر خاقان وان گاه سر خاکآلود
خیمه سلطان وان گاه فضای درویش
سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب
سالها خورده ز زنبور سخنهای تو نیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از سعدی بیانگر دردی عمیق و longing (اشتیاق) برای وصال محبوب است. شاعر در ابتدا به عظمت خود و جایگاهش در هستی اشاره میکند و میگوید که برای یافتن محبوب، سالها تلاش کرده و از دست او غافل بوده است. حالا که به آرزوی خود رسیده و به مقصود دلش دست یافته، احساس خوشحالی و کامروایی میکند. او همچنین به تضاد میان موقعیتهای اجتماعی، مانند عنوانهای سلطنتی و وضعیت درویشی اشاره میکند و میگوید که اگر او بتواند به وصال محبوبش دست یابد، جای تعجب ندارد، زیرا سالها از محبت و اشعار دیگران رنج برده است.