غزل شمارهٔ ۳۶۳ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روزگاریست که سودازدهٔ روی توام
خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام
به دو چشم تو که شوریدهتر از بخت من است
که به روی تو من آشفتهتر از موی توام
نقد هر عقل که در کیسهٔ پندارم بود
کمتر از هیچ برآمد به ترازوی توام
همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت
محرمی نیست که آرد خبری سوی توام
چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی
لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام
زین سبب خلق جهانند مرید سخنم
که ریاضتکش محراب دو ابروی توام
دست موتم نکند میخ سراپردهٔ عمر
گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام
تو مپندار کز این در به ملامت بروم
که گرم تیغ زنی بندهٔ بازوی توام
سعدی از پردهٔ عشاق چه خوش میگوید
تُرک من! پرده برانداز که هندوی توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلباختگی بیان میکند و صریحاً از محبوب خود یاد میکند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذبه محبوبش قرار دارد و احساس میکند که هیچ جای دیگری برای خواب و آرامش ندارد جز در کنار او. شاعر به چشمهای محبوبش اشاره میکند که او را از خود بیخود کرده و میگوید که هیچ اندیشه و عقلی نمیتواند او را از عشق او دور کند. همچنین، او به تنهایی و نبود همدم در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر محبوبش به او آسیبی بزند، باز هم نمیتواند از عشقش کم کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق او به محبوبش او را زنده نگهداشته و او را از هرگونه ملامت و سرزنش دور میکند.