نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مپندار از لب شیرین عبارت

که کامی حاصل آید بی‌مرارت

فراق افتد میان دوستداران

زیان و سود باشد در تجارت

یکی را چون ببینی کشتهٔ دوست

به دیگر دوستانش ده بشارت

ندانم هیچکس در عهد حسنت

که بادل باشد الا بی‌بصارت

مرا آن گوشهٔ چشم دلاویز

به کشتن می‌کند گویی اشارت

گر آن حلوا به دست صوفی افتد

خداترسی نباشد روز غارت

عجب دارم درون عاشقان را

که پیراهن نمی‌سوزد حرارت

جمال دوست چندان سایه انداخت

که سعدی ناپدید ست از حقارت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و درد جدایی می‌پردازد. او به زیبایی و شیرینی عشق اشاره می‌کند، اما می‌گوید که هیچ چیزی بدون رنج و مرارت به دست نمی‌آید. فراق میان دوستداران وجود دارد و در روابط، سود و زیان در کنار هم هستند. شاعر از مشاهده یکی از دوستانش که به خاطر عشق کشته شده، دچار تأمل شده و به دیگر دوستانش خبر می‌دهد. او همچنین نسبت به بی‌توجهی دیگران به عشق و احساسی که در درون عاشقان وجود دارد، نقد می‌کند. در نهایت، جمال معشوق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و او را در سایه عشق خود ناپدید می‌کند.