نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۰ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

نه دست‌رسی به یار دارم

نه طاقت انتظار دارم

هر جُور که از تو بر من آید

از گردشِ روزگار دارم

در دل غم تو کنم خزینه

گر یک دل و گر هزار دارم

این خسته‌دلم چو موی باریک

از زلفِ تو یادگار دارم

من کاَندُه تو کشیده باشم

اندوهِ زمانه خوار دارم

در آب دو دیده از تو غرقم

وامید لب و کنار دارم

دل بردی و تن زدی، همین بود؟

من با تو بسی شمار دارم

دشنام همی دهی به سعدی

من با دو لب تو کار دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر حالتی از ناامیدی و دلتنگی شاعر است. او از عدم دسترسی به معشوق و طاقت نداشتن در انتظارش سخن می‌گوید. شاعر همواره غم معشوق را در دل دارد و حتی با وجود ناراحتی‌های زندگی، یاد او را فراموش نمی‌کند. هم‌چنین، به احساسات عمیقش اشاره کرده و می‌گوید که دل و جانش به یاد محبوب در بحران است. در نهایت، حتی اگر معشوق به او دشنام دهد، او هنوز هم با عشق و محبت به او فکر می‌کند و نمی‌تواند از او دوری کند.