نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۲ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

من دوست می‌دارم جفا، کز دست جانان می‌برم

طاقت نمی‌دارم ولی افتان و خیزان می‌برم

از دست او جان می‌برم تا افکنم در پای او

تا تو نپنداری که من از دست او جان می‌برم

تا سر برآورد از گریبان آن نگار سنگ‌دل

هر لحظه از بیداد او سر در گریبان می‌برم

خواهی به لطفم گو «بخوان»، خواهی به قهرم گو «بران»

طوعا و کرها بنده‌ام، ناچار فرمان می‌برم

درمان درد عاشقان، صبر است و من دیوانه‌ام

نه درد ساکن می‌شود، نه ره به درمان می‌برم

ای ساربان! آهسته رو، با ناتوانان صبر کن

تو بارِ جانان می‌بری، من بارِ هجران می‌برم

ای روزگار عافیت! شکرت نکردم لاجرم

دستی که در آغوش بود، اکنون به دندان می‌برم

گفتم «به پایان آورم در عمر خود با او شبی»

حالا به عشقِ روی او، روزی به پایان می‌برم

سعدی! دگربار از وطن، عزم سفر کردی چرا؟

از دست آن ترک خطا، یرغو به قاآن می‌برم

من خود ندانم وصف او، گفتن سزای قدر او

گل آورند از بوستان، من گل به بُستان می‌برم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و رنج‌هایی که به دلیل عشق متحمل می‌شود صحبت می‌کند. او می‌گوید که اگرچه تحمل این دردها برایش سخت است، اما به خاطر محبوبش، تمام این رنج‌ها را با اشتیاق می‌پذیرد. شاعر از تسلط عشق می‌گوید و این‌که چگونه تحت فرمان و اراده محبوبش قرار دارد، حتی اگر این به معنای تحمل درد و رنج باشد. او به دوره‌های سخت و جدایی اشاره می‌کند و در ادامه به اثر عشق بر زندگی‌اش و تلاشش برای رسیدن به محبوب اشاره می‌کند. همچنین از ناامیدی‌هایی که به دلیل فاصله با محبوبش تجربه می‌کند سخن می‌گوید و در نهایت به عشق و شوقی که به محبوب دارد، اعتراف می‌کند.